logo image

دسته بندی ها

عناوین مطالب

ادراک چیست؟

. می توانید به خلاصه ای از مطالب این صفحه گوش کنید

به طور خلاصه و کوتاه ادراک همان تحلیل ورودی های حسی و استخراج معنا از آنها است. البته شاید در بعضی از زمینه‌ها و در مورد برخی از ورودی‌های حسی واژه‌ی معنا تناسب کافی نداشته و رسا نباشد. به عنوان مثال زمانی که ما در حال حرکت هستیم چه به صورت پیاده حرکت کنیم و یا سوار بر اتومبیل باشیم، حرکت کردن خود را احساس می‌کنیم. این احساسِ حرکت در واقع همان خروجی فرایند ادراکِ ورودی‌های دریافت شده از حس وستیبولار است. در اینجا منظور از استخراجِ معنا از ورودی‌های حسی که در اشاره به ادراک به کار رفته است، یعنی همان تفسیر ورودی‌های حسی و برداشت اطلاعات مستتر در آن. که در این مورد خاص پس از پردازش و تفسیر ورودی‌های حسی، احساس حرکت کردن نتیجه می‌شود. این احساس حرکت کردن در واقع همان معنای استخراج شده از ورودی‌های دریافتی از حس وستیبولار است. در این مورد واژه‌ی معنا شاید تناسب چندانی نداشته باشد. اما مثلاً زمانی که به یک صدا گوش می دهیم و کلمات آن را درک می‌کنیم. یعنی معنی کلمات را و در نهایت معنی کلی چیزهایی که می‌شنویم را در می‌یابیم واژه‌ی معنا و استخراج معنا که در تعریف ادراک به کار می‌رود قابل فهم‌تر و متناسب‌تر به نظر می‌رسد. شاید بتوانیم بگوییم به طور کلی منظور از ادراک فرایندی است که در یک سمت، ورودی های حسی را دریافت کرده و با اعمال پردازش های مختلفی بر آنها در سمت دیگر، خروجی، که در واقع یک احساس متناسب با ورودی های دریافت شده است را ایجاد می کند. مثل احساس دیدن رنگ قرمز یا شنیدن یک صدا یا لمس کردن سطح زبر. در این سه مورد، رنگ قرمز و شدت آن و سایر ویژگی های آن و صدا و معنایی که از آن برداشت می‌کنیم و نیز سایر ویژگی‌های آن مثل شدّت، زیری و بمی و غیره و زبری آن سطح و میزان زبر بودن و ویژگی های دیگری که ممکن است وجود داشته باشند به عنوان خروجی فرایند ادراک هستند.
همچنانکه در بحث مربوط به یکپارچگی حسی اشاره شد حواس ما مانند دروازه‌هایی هستند که اطلاعات موجود در محیط پیرامون و موجود در بدنمان از طریق آنها وارد سیستم عصبی می‌شود. محیط پیرامون ما در اصل مخلوطی از کیفیت‌های فیزیکی مختلف است. کیفیت‌هایی مانند گرما، فشار، نور، الکتریسیته، الکترومغناطیس، جاذبه و مثل این‌ها و وظیفه‌ی حواس به عنوان گیرنده و مترجم محیط اطراف برای مغز ما، این است که این کیفیت‌های فیزیکی را به نحوی که خصوصیات آنها حفظ شود و نیز به شکلی که برای مغز قابل فهم و دستکاری باشد تبدیل کند. گیرنده‌های حسی، متناسب با نوع کیفیت‌های فیزیکی‌ای که قرار است آن را دریافت و ترجمه کنند اختصاصی شدند. به عنوان مثال شبکیه‌ی چشم به عنوان گیرنده‌ی نور، دارای سلول‌هایی است که به نور حساس بوده و زمانی که در معرض نور قرار می‌گیرند جریان‌های الکتریکی ضعیفی ایجاد می‌کنند که البته این جریان‌های الکتریکی کاملاً متناسب با خصوصیات نوری است که در آن لحظه بر این سلول‌ها تابیده می‌شود. به شکلی که می‌‌توان همه‌ی ویژگی‌های آن نور را بر اساس ویژگی‌های این جریان‌های الکتریکی بازیابی کرد و این کار اساس فرایند ادراک است. در واقع ادراک در ذات خود همان پردازش سیگنال است. یعنی جریان‌های ضعیف الکتریکی که توسط گیرنده‌های حسی تولید می‌شوند و ما از آنها به پیام‌های عصبی یاد می‌کنیم، عین همان ویژگی‌ها و خصوصیاتی را دارند که کیفیت فیزیکی ایجاد کننده‌ی آن‌ها داشته است و مغز با پردازش این سیگنال‌های الکتریکی، خصوصیات محرک فیزیکی موجود در محیط را که باعث ایجاد این سیگنال‌ها شده بازیابی و بر اساس آن می‌تواند این سیگنال‌های الکتریکی را به درستی تفسیر و محیط پیرامون را برای ما بازنمایی کند.
اشاره شد که در حین فرایند ادراک باید پردازش های متعددی بر داده ها اعمال شود. به بیان دیگر ادراک یک فرایند چند مرحله‌ای است که در هر مرحله اطلاعات مشخصی از داده ها استخراج می‌شود. به عنوان مثال در فرایند پردازش و ادراک ورودی‌های حس بینایی، در اولین مراحل، رنگ تشخیص داده می شود. یعنی از داده‌های دریافت شده رنگ استخراج می‌شود و در سطوح بالاتر و بعدیِ پردازش، شکل و عمق و سایر خصوصیات دیداری.
در مورد ورودی‌های حسی دریافت شده، که از آنها به داده‌های حسی یاد می کنیم، اطلاعات زیادی طی فرایند ادراک استخراج می شود که در سطوح مختلفی از جزئی به کلی قابل مرتب‌سازی هستند.
به عنوان مثال وقتی به چیزی نگاه می‌کنیم علاوه بر اینکه از کلیت آن چیز آگاهی داریم از شکل، رنگ، مکان، فاصله اش تا ما، جهت قرارگیری اش و ویژگی‌هایی از این دست هم آگاه هستیم؛ که همه‌ی این‌ها طی فرآیند ادراک حاصل می شود. یا زمانی که صدای کسی را می‌شنویم علاوه بر آنکه از محتوای صحبت‌هایش آگاه می‌شویم، شدت یا بلندی صدا، دوری و نزدیکی صدا نسبت به ما، جهت صدا، زیری یا بمی صدا و خصوصیاتی از این دست را هم درک می‌کنیم. در مورد داده‌های سایر حواس هم وضع به همین شکل است. بنابراین فرایند ادراک نه تنها ما را به یک دریافت کلی از ورودی‌های حسی می‌رساند در ارتباط با ویژگی‌های این ورودی‌ها هم به ما آگاهی می دهد.
در هر لحظه حجم عظیمی از اطلاعات به سمت مغز ما جریان دارد و پردازش این همه اطلاعات از توان مغز خارج است. بنابراین باید مکانیسمی وجود داشته باشد که حجم اطلاعات ورودی به مغز را کنترل کند تا مغز بتواند از پس پردازش اطلاعات وارد شده به آن برآید. همچنانکه در بخش مربوط به یکپارچگی حسی اشاره کردم فرایندهای تعدیل حسی و فیلتراسیون از جمله مکانیسم هایی هستند که برای کاستن از حجم اطلاعات ورودی به مغز و انتخاب اطلاعات مرتبط با کار و فعالیت در دست اقدام مورد استفاده قرار می‌گیرند. بنابراین همه‌ی اطلاعاتی که وارد مغز می‌شوند مورد پردازش و ادراک قرار نمی‌گیرند. تنها بخش کمی از آن ها درک می‌شوند.
خروجی فرایند ادراک تحت سه عامل شخص ادراک کننده، ورودی‌های حسی و شرایط محیطی، متغیر است. بنابراین ممکن است دو شخص متفاوت درک متفاوتی از یک ورودی یکسان داشته باشند و این به علت انتظارات متفاوتی است که ممکن است این دو شخص در آن لحظه داشته باشند. یعنی انتظارات ما روی ادراک ما تأثیرگذار هستند. از دیگر عوامل تاثیرگذار بر خروجی ادراک، علائق و ترجیحات ماست. که برخی از آنها برخاسته از شخصیت ما و برخی دیگر موقتی و ناشی از شرایط فعلی زندگیست.
هرچه ورودی‌های حسی کیفیت بهتری داشته باشند و حامل اطلاعات بیشتری باشند، ادراک بهتر و دقیق‌تری از آنها حاصل می‌شود. اما زمانی که این ورودی‌ها ناقص و یا مبهم باشند تفسیر آن‌ها و شکل دادن یک برداشت بر اساس آن‌ها کاری دشوار و به همین نسبت خروجی ادراکی که بر اساس این ورودی‌ها شکل می‌گیرد غیردقیق و دارای خطا است.
شرایط محیطی به طرق مختلفی بر ادراک تاثیر می‌گذارد. این شرایط می‌تواند بر کیفیت ورودی‌های حسی دریافتی، همچنین بر توانایی توجه و تمرکز فرد و نیز بر انتظارات فرد تأثیر گذاشته و از این طریق روند ادراک را متأثر کند.
در ابتدا تصور می‌شد که ادراک یک فرایند صرفاً از بالا به پایین است. به این معنا که در ابتدای کار، ما به صورت آگاهانه تصمیم می‌گیریم و موضوعی را برای فهمیدن و کسب اطلاعات بیشتر در مورد آن انتخاب می‌کنیم و سپس به درک آن می‌پردازیم. یعنی در محیط جستجو کرده و موضوعاتی که مرتبط با هدف تعیین شده‌ی ماست را پیدا کرده و سپس فرایند ادراک را بر آن اعمال می‌کنیم. به طور خلاصه وقتی گفته می‌شود که ادراکْ یک فرایند از بالا به پایین است یعنی موضوعاتی که درک می‌شوند از قبل و به صورت آگاهانه انتخاب شده‌اند و هیچ چیز، تصادفی و بدون کنترل، آگاهی و تصمیم ما درک نمی‌شود. در اینجا منظور از بالا یعنی بخش‌های عالی‌تر مغز و کورتکس که به صورت آگاهانه و ارادی عمل می‌کند و منظور از پایین یعنی محیط و ورودی‌های حسی. بنابراین در اینجا وقتی صحبت از فرآیند از بالا به پایین می‌کنیم به این معناست که ما ورودی‌های حسی را بر اساس تصمیماتی که در کورتکس و به صورت آگاهانه اتخاذ شده، انتخاب و سپس پردازش و درک می‌کنیم. یعنی فرایند کلی از بالاترین سطح آغاز می‌شود و شروع کار از آنجاست.
پس از آن برخی دیگر ادراک را فرآیندی صرفاً از پایین به بالا تعریف کردند. به این معنا که این محیط و ورودی‌های حسی هستند که تعیین می‌کنند چه چیزی در حال حاضر باید پردازش و درک شود و اراده و تصمیم ما تأثیر چندانی بر این امر ندارد و تنها خصوصیات ورودی‌های حسی است که سیستم را وا می‌دارد نوع خاصی از ورودی‌ها را در هر لحظه پردازش کند. اما واقعیت این است که فرایند ادراک فرایندی پویا و انعطاف‌پذیر است و در هر لحظه با توجه به شرایط، در هر دوی این طبقه‌بندی‌ها می‌گنجد. وقتی به تجربه‌ی خود مراجعه می‌کنیم هم این مطلب قابل فهم و اثبات است. در بسیاری از مواقع، ما آگاهانه به چیزی نگاه می‌کنیم یا به صدایی گوش می‌سپاریم و این یعنی ما تحت مکانیسم از بالا به پایین فرایند ادراک را به کار گرفته‌ایم. یعنی در ابتدا تصمیم گرفتیم که به چه چیزی توجه کنیم و سپس به سراغ آن چیز رفتیم و ورودی‌های مرتبط با آن را پردازش و درک کردیم. اما تصور کنید در همین حین که ما در حال نگاه کردن یا گوش دادن به چیزی مورد علاقه‌ی خود هستیم صدایی بلند در گوشه‌ای ایجاد شود. در این شرایط، به صورت ناخودآگاه ما به سمت محل تولید آن صدا توجه کرده و سعی می‌کنیم که به صدای تولید شده گوش دهیم و اطلاعاتی راجع به آن به دست آوریم. در اینجا خصوصیات ورودی حسی یعنی صدای بلند ایجاد شده باعث شد که ما به صورت ناخودآگاه به آن توجه و آن را پردازش و درک کنیم. در این حالت از مکانیسم از پایین به بالا استفاده کردیم. پس می‌توان گفت مکانیسم از بالا به پایین برای انجام فعالیت‌های آگاهانه و ارادی و هدایت توجه به سمت موضوعاتی که مورد نظر ما هستند کارایی دارد و مکانیسم از پایین به بالا برای وقتی است که محرکی در محیط ‌به دلیل ویژگی‌های خاصی که دارد در اولویت پردازش قرار می‌گیرد و در این حالت توجه ما از کار جاری سلب و به سمت آن محرک جلب می‌شود. این مسئله برای پاسخ به موقعیت‌های خطرناک و پردازش ورودی‌های حسی‌ای که خبر از وجود خطری در محیط می دهند و نیز برای انعطاف‌پذیری ما بسیار ضروری است. تصور کنید اگر قرار بود فرایند ادراک صرفاً فرایندی از بالا به پایین بود و ما صرفاً بر اساس آگاهی، اراده و تصمیم خود توجهمان را بین موضوعات مختلف هدایت کرده و به پردازش و درک آنها می‌پرداختیم، در این حالت اگر خطری ما را تهدید می کرد به صورت خودکار و ناخودآگاه قادر به ارائه‌ی پاسخ نبودیم. همچنین اگر قرار بود که فرایند ادراک فرآیندی صرفاً از پایین به بالا بود و ما بدون اراده و تصمیم خود تنها به پردازش و ادراک آن دسته از ورودی‌های حسی که ویژگی‌های خاصی داشتند می‌پرداختیم. انجام کارها و فعالیت‌های ارادی و برنامه‌ریزی‌شده امکان‌پذیر نمی‌شد. پس واضح است که ادراک فرایندی منعطف و بسته به شرایط از بالا به پایین و نیز از پایین به بالا است.
انعطاف‌پذیری فرایند ادراک جنبه‌ی دیگری هم دارد و آن اینکه یادگیری ما بر آن تاثیرگذار است. یعنی ما می‌توانیم یاد بگیریم که ورودی های حسی مشخصی را به شیوه‌ی معینی درک کنیم. بر این اساس، ادراک فرایندی قابل توسعه دادن است و ما می‌توانیم مهارت‌های ادراکی خود را تقویت کنیم.
خصوصیت دیگر ادراک، ناخودآگاه و غیرارادی بودن آن است. ادراک فرایندی زیر قشری است و ما صرفاً از نتیجه‌ی آن یعنی از خروجی فرایند ادراک آگاه می‌شویم و در جریان خود این فرایند و پردازش‌هایی که بر ورودی‌های حسی اعمال می‌شود قرار نمی‌گیریم.
نکته‌ی دیگری که در مورد ادراک حائز اهمیت است و ارزش بیان کردن دارد مرز میان ادراک و شناخت است و اینکه چه تفاوتی میان این دو وجود دارد. هرچند ادراک پایه و اساس شناخت است ولی تفاوت واضح و مشخصی میان ادراک و شناخت وجود دارد. تصور کنید شما فردی را در خیابان می بینید و تشخیص می‌دهید که او یکی از از بستگان شماست و نام او و اطلاعات دیگری در ارتباط با او را به یاد می‌آورید. همین شرایط را برای زمانی در نظر بگیرید که کسی را می‌بینید و او را نمی‌شناسید و او برای شما غریبه است. بین این دو تجربه یک شباهت و یک تفاوت وجود دارد. شباهت این دو تجربه این است که در هر دو مورد شما توانسته اید کسی را ببینید. یعنی ورودی‌های حس بینایی پس از دریافت و طی فرایند ادراک به یک انسان که در مقابل شماست تفسیر شده است و شما وجود یک انسان را در مقابل خود درک کردید. اما در مورد اول شما پس از آنکه این شخص را دیدید از آنجا که قبلاً هم او را دیده بودید و اطلاعاتی از او در حافظه داشتید می‌‌توانید او را شناسایی کرده و به یاد آورید و بر این اساس می‌گوییدکه او چه کسی است و چه نسبتی با شما دارد. اما در مورد دوم از آنجا که شما هیچ اطلاعاتی از این شخص در حافظه ندارید فقط می‌توانید بگویید که من کسی را می‌بینم اما نمی‌توانید بگویید که او را می‌شناسید چون برای شما غریبه است با توجه به این مثال تا حدودی مرز میان ادراک و شناخت مشخص‌ می‌شود. در هر دوی این موارد ادراک صورت گرفته و موجب شده که ما بتوانیم آن فرد را ببینیم و از وجود او آگاه شویم اما اتفاقاتی که پس از آن روی می‌دهد یعنی چیزهایی که ما از او به یاد می‌آوریم و باعث می‌شود که او را بشناسیم در حوزه‌ی شناخت قرار می‌گیرد.
بنابراین ادراک مسئول هست کردن چیزها برای ماست. یعنی ما با استفاده از فرایند ادراک ورودی‌های حسی را به چیزهایی تفسیر می‌کنیم و از وجود آن‌ها گاه می‌شویم و آنها را تجربه می‌کنیم. اما اگر قبلاً تجربه‌ای از آنها نداشته و اطلاعاتی از آن‌ها در حافظه ذخیره نکرده باشیم قادر به شناسایی آن‌ها نیستیم. این بخش شناسایی و به یاد آوردن اطلاعاتی راجع به چیزهایی که درک می‌کنیم همان شناخت است. بنابراین شناخت کاملاً وابسته به حافظه و اندوخته‌های موجود در آن است اما ادراک این وابستگی را ندارد و بدون نیازمندی به حافظه روی می‌دهد هرچند همچنانکه اشاره شد ادراک این قابلیت را دارد که بر اساس یادگیری‌های ما یعنی بر اساس آنچه که ما در حافظه‌ی خود ذخیره کرده‌ایم تعدیل شده و تحت تاثیر آن کمی تغییر کند. اما وابستگی تام و تمام به حافظه ندارد و مستقل از آن روی می‌دهد. بنابراین شاید بشود گفت ادراک مسئول هستی دادن به ورودی‌های حسی و شناخت مسئول چیستی دادن به آنها است.ادراک چیست؟

برچسب ها:

نظر بدهید:

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد
*
*

مطالب مشابه:

card image

نظریه ی ذهن چیست؟

برای همه ی ما کم و بیش این موضوع که دیگران در مورد ما چه فکری می‌کنند و چه نظری دارند مهم است. حتی در بسیاری مواقع این به یکی…

card image

حافظه ی کاری چیست؟

فرض کنید می خواهیم به صورت ذهنی دو عدد دو رقمی را در هم ضرب یا با هم جمع کنیم. برای انجام این کار اولاً باید قادر به نگهداری این…

card image

مهارتهای درکی-حرکتی چیست؟

بسیاری از فعالیت ها و رویداد های دنیای ما نیازمند تدارکات و برنامه ریزی های قبلی هستند تا زمینه را برای انجام گرفتن آنها فراهم کنند. در بدن ما هم…