تشخیص شکل از زمینه با وجود داشتن عنوانی شاید کمی دور از ذهن و به دور از کاربردهای روزمره، در عمل جزو تواناییها و فرایندهایی است که در همهی لحظاتی که ما از بینایی خود استفاده می کنیم در جریان است. مثلاً زمانی که در یک عکس خانوادگی به صورت یکی از حاضران در عکس نگاه میکنیم دقیقاً در حال کمک گرفتن از این توانایی هستیم. به طور کلی تشخیص شکل از زمینه یعنی تشخیص، توجه و تمرکز بر یک موضوع در یک بافت یا زمینهی دیداری. به بیان ساده تر یعنی اینکه ما بتوانیم جزء کوچکی از فضای دیداری را نسبت به سایر بخشهای آن فضا متمایز کرده و تمرکز بینایی را بر آن جزء کوچک قرار دهیم. مثل زمانی که به یک کلمه در یک جمله توجه میکنیم یا به یک حرف در یک کلمه.
به طور کلی زمانی که ما نگاه میکنیم موضوعی برای دیدن و نگاه کردن وجود دارد. هرچند ممکن است که این موضوع در هر لحظه نسبت به لحظهی قبل تغییر کند؛ اما همیشه موضوعی برای نگاه کردن وجود دارد که تمرکز نگاه ما بر آن واقع میشود و ما در صدد آن هستیم که در مورد آن موضوع خاص اطلاعاتی کسب کنیم. پس زمانی که ما نگاه میکنیم، به همه چیز نگاه نمیکنیم؛ بلکه به یک چیز مشخص و خاص چشم می دوزیم. آنچه که موضوع نگاه کردن ماست و ما قصد کسب اطلاعات بیشتر در مورد آن را داریم اصطلاحاً پیش زمینه و به همهی آنچه که غیر از این موضوع هستند پس زمینه یا زمینه گفته میشود. تشخیص شکل از زمینه یعنی توانایی متمرکز کردن دقت دیداری بر پیش زمینه یا موضوع و دیدن یا درک کردن آن به شکلی مستقل و مجزا از زمینه.
این توانایی علاوه بر آنکه به ما امکان میدهد در زمینهی دیداری یعنی در همهی آن فضایی که در مقابل ما برای دیدن وجود دارد یک چیز مشخص را دیده و دنبال کنیم، به ما کمک میکند سطح توجه خود را کوچکتر و معطوف به حجم کمتری از اطلاعات کرده و از این طریق به جزئیات بیشتری بنگریم و اطلاعات دقیقتری در رابطه با موضوع مورد نظر کسب کنیم. مثلاً زمانی که به یک حرف خاص در یک کلمه نگاه میکنیم آن حرف خاص به عنوان پیش زمینه یا موضوع توجه دیداری و آن کلمه و سایر کلمات به عنوان پس زمینه یا زمینه در نظر گرفته میشوند. زمانی که ما بخواهیم تعداد نقطه های این حرف خاص را که مورد توجه قرار دادهایم بشماریم باید حوزهی توجه خود را کوچکتر کرده و به نقطههای این حرف نگاه کنیم. در این حالت نقطهها به عنوان پیشزمینه در نظر گرفته میشوند و از بقیهی بخشهایی که در فضای دید ما قرار دارند جدا شده و تمرکز نگاه ما بر آن قرار میگیرد و اینجاست که ما میتوانیم اطلاعات بیشتری در مورد این نقطهها کسب کرده و دریابیم که تعداد آنها چند تاست. پس همچنانکه مشخص است تشخیص شکل از زمینه این امکان را برای ما فراهم میکند که بتوانیم به اجزای کوچکتری در حوزهی دیداری خود تمرکز کرده و حجم اطلاعاتی که برای پردازش بینایی وارد مغز میکنیم را کمتر و از این طریق به جزئیات بیشتری توجه کرده و به اطلاعات دقیقتری دست یابیم.
همچنانکه پیشتر اشاره شد تشخیص شکل از زمینه در همهی فعالیتهای مرتبط با بینایی نقش ایفا میکند. اما این نقش در همهی این فعالیتها به یک اندازه پر رنگ نیست. بعضی از فعالیتها نیازمندی بیشتری به این توانایی دارند و کاملاً وابسته به آن هستند؛ مثل خواندن. در فعالیت خواندن، ما باید بر روی کلمات و سپس بر روی حروف تمرکز کنیم و این همان تشخیص شکل از زمینه است. یکی از عوامل نارساخوانی، ضعف توانایی تشخیص شکل زمینه است.
به طور کلی فعالیتهایی که مستلزم انتخاب یک چیز از میان چیزهای مشابه دیگری هستند نیازمندی بیشتری به تشخیص شکل از زمینه دارند. به همین دلیل است که پیدا کردن یک لباس از بین لباسهای همرنگ کار دشوارتری است نسبت به پیدا کردن همین لباس از میان لباسهایی با رنگهای متفاوت.
از میان فعالیتهای مرتبط با کلاس درس و تحصیل، خواندن، نوشتن و رنگ کردن بیشترین وابستگی را به این توانایی دارند.
در سایر فعالیتها هم کم و بیش این وابستگی وجود دارد. مثلاً فرض کنید فردی که میخواهد با استفاده از پیچ گوشتی پیچی را سفت کند باید تمرکز نگاه خود را بر انتهای پیچ یعنی بر آن قسمتی از پیچ که شیاری برای درگیر شدن با پیچ گوشتی دارد قرار دهد تا بتواند پیچ گوشتی را در جای مناسب خود نسبت به پیچ قرار دهد و این همان تشخیص شکل از زمینه است. یا مثلاً زمانی که همین فرد قصد دارد پیچ را از روی میزی که احتمالاً شلوغ و به هم ریخته است و از میان بسیاری چیزهای دیگر پیدا کرده و بردارد، باز هم کاملاً وابسته و نیازمند به توانایی تشخیص شکل از زمینه است؛ چراکه باید تمرکز نگاه خود را بر موضوع و چیز کوچکی قرار داده و آن را به شکل متمایز و برجستهتر از محیط اطرافش دیده و درک کند.
به عنوان آخرین مثال حتی دروازهبانی که در حال شیرجه زدن به سمت توپ است نیز با استفاده از این توانایی است که میتواند توپ را دنبال کرده و مسیر حرکت آن را پیش بینی و آن را مهار کند.