تا آنجا که به تجربه ى ما برمیگردد برای اینکه بدانیم توجه چیست، خیلی نیاز به تعریف علمی و عمیق از آن نداریم. چراکه ما هر روزه در کارها و فعالیت های مختلف، توجه کردن را تجربه می کنیم و حسی که از این عمل به ما دست می دهد را به خوبی به یاد می آوریم و اگر از ما بپرسند که توجه چیست؟ اکثرا می گوییم همین درگیر شدن با و متمرکز شدن بر یک کار یا یک شیء یا هر چیز دیگری. پس به نظر می رسد که هسته ى اصلی توجه، درگیر شدن با چیزی است. وقتی به چیزی توجه می کنیم انگار آن چیز برای ما برجسته و در مقابل، بقیه ى چیزها برای ما کمرنگ شده و در سایه قرار می گیرند. اینهمه، از همان حس و تجربه ای که از توجه کردن داریم قابل استنباط و دریافت است. پس از آنجا که همه ى ما به تجربه می دانیم توجه چیست، همه ى ما درک مشترک و نسبی از آن داریم. اما در اینجا می خواهیم کمی دقیق و عمیق تر به این موضوع بپردازیم و ببینیم که توجه از نگاهی نزدیکتر چگونه به نظر می رسد.
توجه در متون علمی به شکل های مختلفی تعریف شده. برخی توجه را انتخاب یک محرک خاص برای درک و پردازش تعریف کرده اند و برخی دیگر توجه را اختصاص منابع پردازش آگاهانه به یک محرک خاص دانسته و ديگران گفته اند توجه همان مرتبط کردن محرک خاصی با آگاهی یا با پیک آگاهی است. به نظر مي رسد توجه همه ی اینها می تواند باشد!
تصور کنید در محیط شلوغی که سروصدای زیادی دارد مشغول صحبت کردن با کسی هستید. در این وضعیت شما و درواقع مغز شما صدای کسی که با او مشغول صحبت هستید را از بین همه ی صداهای موجود انتخاب و آن را برای شما واضح و برجسته می کند و از طرفی بقیه ى صداها را نادیده می گیرد و فیلتر می کند. این نوع نگرش به این اتفاق، با تعریف اول از توجه یعنی انتخاب محرک همخوانی دارد. اما در عین حال زمانی که ما به صدای طرف مقابلمان گوش می کنیم یعنی از میان همه ی صداهای موجود، فقط صدای مخاطبتمان را به صورت آگاهانه پردازش می کنیم. یعنی منابع پردازش آگاهانه ى مغز مثل حافظه ى کاری و… را در اختیار این صدای خاص قرار داده ایم. این توصیف، با تعریف دوم از توجه متناسب است. بدیهی است که در آن لحظه، بیشترین آگاهی ما معطوف به صدای مخاطبمان است و بقیه ى چیزها در حاشیه قرار دارند و این همان تعریف سوم از توجه است که آن را با آگاهی مرتبط می کند. برخی هم توجه را به حافظه ى کاری مرتبط کرده اند که در جای دیگری به آن خواهم پرداخت.
بسیاری از اطلاعاتی که به مغز می رسند به صورت ناخودآگاه و توسط قسمت های زیر قشر پردازش می شوند و نیاز به توجه ندارند. زمانی پای توجه به موضوع باز می شود که ما نیاز به پردازش آگاهانه ى یک ورودی داشته باشیم. به بیان دیگر کار یا فعالیتی که در هر لحظه ما درگیر آن هستیم مانند یک کوه یخ است که قسمت عمده ى آن در زیر آب قرار دارد یعنی بخش عمده ای از فعالیت توسط قسمت هایی از مغز انجام میگیرند که ما از کارکرد آنها آگاهی نداریم و تنها بخش کمی از فعالیت در حوزه ی آگاهی ما قرار دارد و توجه ما صرفاً به این بخش از فعالیت تعلق میگیرد. در واقع ورودی ای که توجه ما به آن تعلق می گیرد نسبت به سایر ورودی ها باید دارای اولویت باشد. یعنی همواره ما به چیزی توجه می کنیم که بنا به دلایلی در آن لحظه از همه ی چیزهایی که به مغز ما رسیده اند، اهمیت و اولویت بیشتری دارد. یعنی مغز برای اختصاص دادن توجه به چیزی خساست به خرج می دهد و حسابگری میکند و چیزهایی که در یک لحظه وجود دارند و می توانند توجه ما را به خود جلب کنند را با هم مقایسه می کند و با توجه به اولویتی که به هرکدام نسبت میدهد توجه ما را به آن که اولویت بیشتری نسبت به بقیه دارد اختصاص می دهد.
اینکه مغز چگونه ورودی ها را اولویت بندی می کند و با چه معیاری روی آنها ارزش می گذارد و تصمیم می گیرد که در هر لحظه توجه را به کدام یک از آنها اختصاص بدهد خود بحث مفصلی است.
به طور کلی تصمیم گیری در مورد اینکه توجه ما در هر لحظه به چه ورودی ای اختصاص پیدا کند و به چه ورودی ای توجه نکنیم توسط سیستم کنترل توجه انجام می گیرد. کنترل توجه یعنی همان اختصاص دادن توجه به یک ورودی یا توجه نکردن به یک ورودی به دو طریق کلی انجام می گیرد. از طریق بالا به پایین و از طریق پایین به بالا. منظور از بالا در اینجا ساختارهای عالی مغز و در واقع ساختارهایی هستند که با آگاهی ما مرتبط هستند و منظور از پایین ورودی ها یا همان حواس ما هستند. در روش از بالا به پایین ما اول فکر میکنیم و آگاهانه تصمیم می گیریم که به چه چیزی باید توجه کنیم و سپس بر اساس این تصمیم، سیستم کنترل توجه، توجه ما را به آن چیز اختصاص می دهد و در واقع ما به آن چیز توجه میکنیم. اما در روش پایین به بالا ورودی دریافت شده توسط مغز به صورت غیر ارادی، ناخودآگاه و رفلکسی توجه ما را به خود اختصاص میدهد. یعنی این ورودی خصوصیتی دارد که توجه را به سمت خود جلب می کند. مثل زمانی که ما صدای بلندی میشنویم و ناخودآگاه به سمت آن برمیگردیم و به آن توجه میکنیم. هر دوی این سیستمها برای فعالیت ما و انعطاف ما در کارها و فعالیتها ضروری هستند. اگر بخواهیم به طور کلی معیارهایی که برای اولویتبندی ورودیها و انتقال توجه وجود دارند را بررسی کنیم شاید بتوانیم اینگونه بگوییم: شخصیت، انتظارات، شرایط محیطی که در آن قرار داریم و خصوصیات و ویژگی های ورودی.
ورودی هایی که از شدت بالایی برخوردار باشند یا با محیط کنتراست داشته باشند یعنی تفاوت بارز و آشکاری نسبت به سایر ورودیهای حاضر در محیط داشته باشند و ورودی هایی که در طول زمان تغییر میکنند مثل چراغی که روشن و خاموش میشود این قابلیت را دارند که توجه را به سمت خود جلب کنند. به نظر می رسد ورودی هایی که حاکی از خطر باشند در اولویت پردازش قرار دارند. مثل همان صدای بلندی که در مثال بالا به آن اشاره کردم.
خصوصیات ورودی که در اینجا به آنها اشاره کردم از طریق پایین به بالا روی توجه ما تاثیر می گذارند. یعنی ورودی هایی که شدت زیادی داشته باشند، دارای کنتراست و تضاد با محیط باشند یا متغیر باشند، ناخودآگاه و بدون اینکه ما بخواهیم توجه ما را به خود جلب می کنند. در واقع ما برای توجه کردن به این دسته از ورودی ها برنامهی قبلی نداریم و از قبل تصمیم نگرفته ایم که به اینها توجه کنیم اما زمانی که این ورودی ها دریافت می شوند به صورت رفلکسی توجه به آنها منتقل می شود. در روش انتقال توجه از بالا به پایین ما تصمیم می گیریم که به چه چیزی توجه کنیم و بر اساس همین تصمیم به آن چیز توجه می کنیم. در این نوع از روش انتقال و مدیریت توجه، شرایط محیط، انتظارات، نیازها، و شخصیت ما و درخواستهای صریحی که از ما میشود دخالت می کنند.
توجه شکل های مختلفی دارد که با عناوینی مثل توجه انتخابی، توجه توزیع شده، توجه مستمر و توجه متناوب به آنها اشاره می شود.
توجه انتخابی یعنی اینکه ما از بین ورودی های دریافتی یکی از آنها را انتخاب و به آن توجه کنیم و به بقیهی ورودی ها توجه نکنیم. مثل همان مثالی که در بالا اشاره کردم؛ یعنی گوش کردن به صحبت کسی در یک محیط شلوغ. که در این حالت ما فقط به صدای کسی که در حال صحبت کردن با ما است توجه میکنیم و بقیهی صداها را فیلتر کرده و به آنها توجه نمی کنیم.
زمانی که لازم باشد همزمان به چند چیز توجه کنیم از توجه توزیع شده یا منقسم استفاده میکنیم.
توجه مستمر یا توجه پایدار زمانی اتفاق می افتد که لازم باشد برای مدتی توجه خود را بر یک چیز یا یک ورودی نگه داریم. مثلاً زمانی که مشغول خواندن یک صفحه از کتاب یا روزنامه هستیم یا زمانی که در حال تماشای یک فیلم از تلویزیون.
و در نهایت توجه متناوب زمانی اتفاق میافتد که ما بین دو ورودی به صورت متناوب توجه خود را جابجا میکنیم. یعنی کمی به ورودی اول توجه میکنیم و کمی به ورودی دوم و دوباره به ورودی اول. مثل زمانی که در حال آشپزی هستیم و مرغ و پیاز را در دو ظرف جداگانه و همزمان سرخ میکنیم و باید کمی به این بپردازیم و کمی به آن.