logo image

دسته بندی ها

عناوین مطالب

یکپارچگی حسی چیست؟

. می توانید به خلاصه ای از مطالب این صفحه گوش کنید

ما برای زنده ماندن و علاوه بر آن داشتن یک زندگی با کیفیت مطلوب نیازمند آن هستیم که با محیط اطراف خود ارتباط و تعامل مناسبی برقرار کنیم. به همین منظور لازم است اطلاعات کافی از محیط اطراف در اختیار داشته باشیم تا بتوانیم شرایطی که در آن قرار داریم را درک کرده و متناسب با آن رفتار کنیم. از طرف دیگر نیازمند آن هستیم که از بدن خود آگاه باشیم و اطلاعاتی از آن در اختیار داشته باشیم. همه‌ی این اطلاعات چه آنهایی که از محیط در اختیار داریم و چه آنهایی که از بدن خود، از طریق حواس به دست می آوریم. بنابراین حواس ما به مثابه دروازه هایی هستند که به روی اطلاعات موجود در محیط اطرافمان و نیز اطلاعات مرتبط با بدنمان گشوده اند و از طریق آنها است که ما از وضعیت محیط پیرامون خود و بدنمان آگاه می‌شویم. اما این تمام ماجرا نیست؛ در واقع این صرفاً شروع داستان است. اینکه اطلاعات از طریق حواس وارد مغز ما شوند به تنهایی باعث آگاه شدن ما از وضعیت محیط و وضعیت بدنمان نمی شود؛ بلکه باید کارهای زیادی روی این اطلاعات انجام شود تا این آگاهی حاصل شود. به بیان دیگر آنچه که حواس در اختیار مغز قرار می دهند ورودی‌های خام و به مثابه مواد اولیه ای هستند که باید پردازش های زیادی روی آنها اِعمال شود تا خروجی و محصول مناسبی که آگاهی و سپس پاسخ مناسب در قبال شرایط متغیر محیط است حاصل شود. به تمام این فرآیند از لحظه‌ی دریافت ورودی حسی تا زمانی که پاسخ مناسب خلق می شود یکپارچگی حسی گفته می‌شود. این فرایند شامل تعدیل حسی، فیلتر کردن، متمایز کردن، ادراک یا تفسیر، ادغام، تولید پاسخ و اصلاح و تعدیل پاسخ است. در ادامه به توضیح این موارد خواهم پرداخت.
در هر لحظه، اطلاعات بسیار زیادی از طریق هر کدام از حواس ما به سمت مغز در جریان است که مغز ما به هیچ وجه توان پردازش و مدیریت این حجم از اطلاعات را ندارد. بنابراین لازم است مکانیسمی وجود داشته باشد که حجم اطلاعات ورودی به مغز را کنترل کند و صرفاً آن مقدار از اطلاعات مجاز به ورود باشندکه فراتر از توان پردازشی مغز نباشد. یکی از این مکانیسم ها آستانه‌ی تحریک نام دارد. به این معنی که در هر یک از حواس ما ورودی حسی باید دارای حداقل شدت مشخصی باشد تا قادر به ورود به مسیر پردازش باشد. به بیان دیگر ورودی های حسی‌ای که شدت آن ها از مقدار مشخصی کمتر باشد نادیده انگاشته می شوند؛ گویی که وجود نداشتند. این خود باعث کاهش حجم اطلاعات ورودی به مسیر پردازش می‌شود. اینکه شدت ورودی حسی چه مقدار باشد تا بتواند وارد مسیر پردازش شود بستگی به میزان حساسیت بخش‌‌های دریافت کننده‌ی این ورودی‌ها در مغز دارد. هرچه حساسیت این بخش‌ها نسبت به یک ورودی حسی کمتر باشد، ورودی‌های با شدت کمتر هم قادر به راهیابی به مسیر پردازش هستند و هرچه این حساسیت بیشتر باشد ورودی حسی باید شدت بیشتری داشته باشد تا بتواند وارد مسیر پردازش شود؛ یعنی بتواند در مغز دریافت و ثبت شود و حذف نشود. حساسیت بخش‌های گیرنده‌ی ورودی های حسی در مغز همواره یکسان نیست. در طول شبانه روز و بنا به شرایط مختلف، میزان حساسیت یا همان آستانه‌ی تحریک، کمی بالا و پایین می شود ولی به طور معمول نزدیک به عدد مشخصی قرار دارد. در ادبیات مربوط به یکپارچگی حسی از این فرآیند به تعدیل حسی یاد می شود. بنابراین تعدیل حسی یعنی تنظیم و مدیریت حساسیت بخش‌‌های مسئول دریافت ورودی های حسی که به موجب آن ورودی های حسی برای ورود به مسیر پردازش باید دارای حداقل شدت مشخصی باشند در غیر این صورت نادیده انگاشته می شوند و در مسیر پردازش قرار نمی‌گیرند.
با وجود اینکه تعدیل حسی حجم اطلاعات ورودی به مسیر پردازش را کاهش می‌دهد و به این وسیله کمی از فشار کار مغز می کاهد اما مسئله‌ی دیگری وجود دارد که باید به شیوه‌ی دیگری حل و فصل شود. پس از آنکه ورودی های حسیِ با شدت مناسب، ثبت شده و اصطلاحاً پذیرش می شوند تا وارد مسیر پردازش شوند. مسئله‌ی دیگری خود را نشان می دهد و آن اینکه این اطلاعات هنوز هم حجم زیادی دارند و در مورد موضوعات مختلف و متنوعی هستند که توجه به همه‌ی آنها در یک لحظه، از توان مغز خارج است؛ ضمن اینکه برای فرد در آن لحظه همه‌ی این اطلاعات از ارزش و اولویت یکسانی برخوردار نیستند. بنابراین لازم است که در این مرحله، ورودی های حسی به لحاظ ارزشی که در آن لحظه برای فرد دارند اولویت بندی شوند و صرفاً آنهایی که از اولویت بالاتری برخوردار هستند حق ورود به مرحله‌ی بعدی پردازش را داشته باشند. این ارزش‌گذاری و اولویت‌بندی بر اساس معیارهای زیادی انجام می شود که از جمله‌ی آنها میزان ارتباط ورودی با فعالیت و کاری است که فرد در حال حاضر در حال انجام آن است. مثلاً زمانی که ما در کلاس درس حاضر هستیم و معلم در حال صحبت کردن و ما در حال گوش دادن به حرف‌های او هستیم، ورودی های حسی‌ای که مرتبط و متناسب با این کار هستند از این مرحله عبور کرده و وارد مرحله‌ی بعدی پردازش و سایر ورودی ها فیلتر می شوند. پس اینگونه است که ما صدای معلم را به خوبی می شنویم و سایر صداها را نه؛ چراکه صدای معلم به عنوان یک ورودی حسی مرتبط و متناسب با فعالیت جاری توانست از فیلتر عبور کرده و وارد مسیر پردازش شود. اما سایر ورودی های حسی فیلتر شدند. معیارهای دیگر شامل میزانی از خطر است که از ورودی حسی برداشت می شود یعنی هرچه ورودی حسی حکایت از وقوع خطری در محیط داشته باشد احتمال فیلتر نشدن و راهیابی آن به مراحل بعدی پردازش بیشتر است که البته خودِ این مسئله به شدت ورودی حسی و کنتراست یا تضادی که با زمینه دارد وابسته است. معیار دیگری که در اینجا مورد استفاده قرار می گیرد علائق فرد و ترجیحات اوست. معیارهای دیگری هم وجود دارد که در جای دیگری به تفصیل به آنها خواهم پرداخت. بنابراین به طور کلی در این مرحله ورودی های حسی بنابر میزان تناسب و ارتباطی که با کار در دست اجرا دارند و نیز بر اساس علائق و ترجیحات فردی و میزانی از خطر که از آنها برداشت می‌شود و معیارهای دیگر، فیلتر می شوند و بخش زیادی از آنها از راهیابی به مرحله‌ی بعدی پردازش باز می مانند. اگر این مکانیسم فیلتراسیون وجود نداشت یا به خوبی قادر به ایفای نقش خود نبود ما قادر به توجه کردن نبودیم. بنابراین توانایی توجه کردن و البته میزان و کیفیت توجه ما وابسته به کیفیت عملکرد این مکانیسم است.
تا اینجای کار ورودی های حسی توسط گیرنده های حسی به بخش های مشخصی از مغز ارسال شدند. در این بخش ها ورودی ها بر اساس شدت و در مرحله‌ی بعد بر اساس معیارهایی که در بالا گفته شد غربال شده و در نهایت تنها بخش کوچکی از آنها به مراحل بعدی پردازش یعنی به بخش‌های دیگر و اختصاصی‌تر مغز فرستاده می شوند. در این مرحله ورودی های حسی تفسیر می شوند. یعنی از آن ها معنی استخراج می شود. بسته به نوع ورودی، یعنی اینکه مربوط به کدام حس باشد، معانیِ مربوط به آن حس دریافت می شود. مثلاً ورودی های حس بینایی نهایتاً به شکل ها ، رنگ ها و اجسام یا افراد و نظایر این و ورودی های حس شنوایی به کلماتی که هر کدام برای ما معنی دارند و ورودی های سایر حواس به فراخور هرکدام از آنها به چیزهای متناسب، تعبیر و تفسیر می‌شوند.
یکی از مهمترین چیزهایی که در تفسیر و درک درست ورودی های حسی نقش عمده‌ای بازی می‌کند تفاوت و تمایز قائل شدن بین ورودی های مختلف دریافت شده از یک حس است که ویژگی‌های نزدیک به هم دارند. به عنوان مثال دو رنگ نزدیک به هم یا دو حرف که تلفظ آن ها نسبتاً مشابه است مثل “س” و “ز”. کشف تفاوت‌های جزئی میان ورودی های حسی و تفکیک کردن ورودی ها حتی بر اساس چنین تفاوت‌های ظریفی یکی از مراحل و فرایندهای یکپارچگی حسی است که زمینه‌ی ادراک ، توجه بیشتر و دقت را فراهم می آورد. علاوه بر تمیز و تفکیک ورودی ها، در بسیاری از مواقع برای تفسیر مناسب ورودی‌های یک حس، نیازمند استفاده از ورودی های حس یا حواس دیگری هستیم. به عنوان مثال زمانی که به یک منظره‌ی زیبا نگاه می کنیم ممکن است کوه ، درخت ، رودخانه ، پرندگان و چیزهایی مثل این ها را ببینیم و در عین حال صدای آنها را بشنویم و کاملاً آگاه باشیم که این صداهایی که می‌شنویم مرتبط با کدام یک از این چیزهایی است که می بینیم. با وجود اینکه اطلاعات بینایی و اطلاعات شنوایی از مسیر های متفاوت و به نقاط متفاوتی از مغز ارسال می شوند اما در نهایت درکی که برای ما حاصل می شود درکی یکپارچه و بی نقص است که اطلاعات دیداری و شنیداری به صورت همزمان و با ارتباط درست در آن حضور دارند. مثلاً ما همچنان که پرنده را می بینیم، صدای آن را هم می شنویم و کاملاً می دانیم که این صدا از همین پرنده ای که می‌بینیم به گوش ما می رسد در حالیکه اطلاعات مربوط به دیدن و اطلاعات مرتبط با شنیدن از مسیرهای جداگانه و به نقاط جداگانه ای در مغز ارسال شدند. پس مغز این توانایی را دارد که اطلاعات دریافت شده از حواس مختلف را با هم ادغام و یکپارچه کرده و با استفاده از این توانایی یک درک یکپارچه و بی نقص برای ما ایجاد کند. بنابراین توانایی ادغام ورودی های حسی این امکان را برای ما فراهم می‌آورد که جهان را به صورت یک کل یکپارچه و چند حسی درک کنیم؛ یعنی در عین حال که چیز ها را می بینیم، صدای آنها را هم بشنویم و آگاه باشیم که این صدا متعلق به این چیزی است که می‌بینیم. از آنجا که این اتفاق از ابتدای زندگی با ما همراه بوده و به سادگی روی می دهد برای ما چیزی ساده و پیش پا افتاده است در حالیکه در عمل و از منظر پردازش اطلاعات کاری پیچیده محسوب می‌شود.
جنبه‌ی دیگری از ادغام ورودی های حسی وجود دارد و زمانی روی می دهد که ما بخواهیم با استفاده از ورودی های چند حس مختلف، یک فعالیت یا کار را به سرانجام برسانیم. مثلاً زمانی که مشغول نوشتن هستیم اطلاعات دریافتی از حس بینایی برای هدایت دست مورد استفاده قرار می گیرد. برای هدایت دست، ما باید از ورودی های حواس دهلیزی ، عمقی و لامسه هم استفاده کنیم. در اینجا مغز ابتدا اطلاعات مربوط به حس بینایی را دریافت و بر اساس آن، حرکت را برنامه ریزی می کند. سپس بر اساس این برنامه‌ی حرکتی و با استفاده از ورودی های حواس عمقی ، دهلیزی و لامسه، دست را روی کاغذ هدایت می کند. علاوه بر آن، همزمان از ورودی‌های حس بینایی برای هدایت حرکت و اصلاح و تعدیل آن سود می جوید. در اینجا هم با وجود اینکه اطلاعاتِ هر کدام از حواسِ درگیر، از مسیرهای جداگانه و به نقاط جداگانه‌‌ای از مغز ارسال می شوند، اما همه‌ی آنها با هم ادغام و اصطلاحاً یکپارچه و هماهنگ شده و در کنار هم برای انجام و مدیریت یک فعالیت مثل نوشتن مورد استفاده قرار می گیرند.
بسیاری از عملکرد های ما مبتنی بر استفاده از ورودی‌های چند حس مختلف است و این خود به خوبی اهمیت ادغام ورودی‌های حسی و هماهنگ و یکپارچه کردن آن ها به منظور پیشبرد و مدیریت یک فعالیت را می رساند.
در نهایت پس از آنکه با ادغام ورودی های حواس مختلف و تفکیک و تمیز قائل شدن میان ورودی های حسی مختلف دریافت شده از یک حس خاص، ادراک شکل می گیرد و ما در جریان آنچه که در حال روی دادن است قرار می‌گیریم به طور معمول باید پاسخی مناسب در قبال این شرایط، آماده و اجرا شود. تناسب این پاسخ با شرایط محیطی در گرو درک درست ما از این شرایط و به بیان دیگر کاملاً وابسته به فرایند یکپارچگی حسی است. اگر مراحل دریافت ورودی حسی، تعدیل حسی، فیلتراسیون، تمیز و تفکیک، ادغام و تفسیر و ادراک به خوبی و درستی انجام گرفته باشد، نتیجتاً پاسخی که فراهم می‌کنیم متناسب خواهد بود. اجرای این پاسخ یعنی بروز آن و عملی کردن آن خود نیازمند فرایند یکپارچگی حسی است. به این شکل که ما با استفاده از ورودی های حواس مختلف، رفتاری که به عنوان پاسخ انتخاب کردیم را بروز می دهیم و در حین انجام این رفتار با توجه به بازخوردهایی که از حواس دریافت می کنیم به کنترل و اصلاح آن می پردازیم. بنابر آنچه گفته شد می توانیم یکپارچگی حسی را فرایند دریافت ورودی های حسی و اِعمال پردازش های مختلف بر این ورودی ها و تفسیر آن ها و نهایتاً ایجاد پاسخی مناسب و بروز آن پاسخ به شکلی مدیریت شده و با کنترل در نظر گرفت.یکپارچگی حسی چیست؟

نظر بدهید:

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد
*
*

مطالب مشابه:

card image

نظریه ی ذهن چیست؟

برای همه ی ما کم و بیش این موضوع که دیگران در مورد ما چه فکری می‌کنند و چه نظری دارند مهم است. حتی در بسیاری مواقع این به یکی…

card image

حافظه ی کاری چیست؟

فرض کنید می خواهیم به صورت ذهنی دو عدد دو رقمی را در هم ضرب یا با هم جمع کنیم. برای انجام این کار اولاً باید قادر به نگهداری این…

card image

حس عمقی چیست؟

همچنانکه در مطلب مربوط به یکپارچگی حسی گفته شد تمامی اطلاعاتی که ما از محیط اطراف و بدن خود به دست می آوریم از طریق حواس برایمان فراهم می شود.…