همانطور که در ملاحظات کلی بر آموزش مفاهیم شناختی اشاره شد، آموزش هر مفهوم شناختی مشتمل بر سه مرحله است که یکی از آنها نامگذاری است.
پس از آنکه کودک توانست ویژگی های هم رده را از هم جدا کرده و بین آنها تمایز قائل شود به سراغ نامگذاری می رویم. در این مرحله باید به کودک بیاموزیم روی هر ویژگی، اسمی بگذارد و زمانی که این اسم را شنید به آن ویژگی اشاره کند یا در قالب فعالیت دیگری به ما بفهماند که این اسم به چه مفهوم یا ویژگی ای اشاره می کند.
نکته ى اساسی در نامگذاری که باید به آن توجه و آن را به خوبی درک کنیم این است که در این فرایند، ما با دو چیز سروکار داریم. در واقع دو چیز وجود دارد. یکی آن چیزی است که قرار است اسمی روی آن بگذاریم و دیگری خود اسم است؛ یعنی آن کلمه یا همان برچسب کلامی ای که قرار است به عنوان اسم آن چیز، به کودک آموزش دهیم. به بیان دقیقتر، نامگذاری یعنی کودک بین آن کلمه یا برچسب کلامی و آن چیزی که میخواهیم روی آن اسم بگذاریم یک ارتباط اختصاصی برقرار کند و یاد بگیرد که این کلمه را فقط برای نامیدن و ارجاع به همان چیز به کار ببرد. بدیهی است که قبل از اینکه ما بخواهیم یا بتوانیم اسمی بر چیزی بگذاریم، خود آن چیز باید وجود داشته باشد. در واقع در روند نامگذاری، اولین اتفاقی که باید بیفتد این است که توجه کودک به چیزی که قرار است روی آن اسم بگذاریم جلب شود. تا زمانی که کودک به ویژگی یا مفهوم یا شیء مورد نظر توجه نکند و آن ویژگی مفهوم یا شیء، در حوزه ى آگاهی او قرار نگیرد، نمی توانیم برچسب کلامی یا همان نام را به آن متصل کنیم. بنابراین اولین کار در فرایند نامگذاری این است که توجه کودک را به شکل، رنگ یا هر ویژگی دیگری که قصد نامگذاری آن را داریم جلب و سپس کلمه ى مورد نظر را ارائه کنیم.
در زمان ارائه ی نام برای یک ویژگی یا مفهوم یا شیء، باید به دو نکته ى مهم همزمانی و ارائه ی اختصاصی، توجه کنیم. منظور از همزمانی این است که دقیقاً زمانی که توجه کودک به ویژگی، مفهوم یا شیء مورد نظر ما جلب شده است نام آن را ارائه کنیم. چون وقتی دو محرک به صورت همزمان به سیستم عصبی ارائه می شوند، ناخودآگاه بین آنها ارتباط برقرار می شود؛ و منظور از ارائه ی اختصاصی این است که این نام، یعنی این کلمه، فقط در مواجهه با شیء، مفهوم یا ویژگی مورد نظر ما ارائه شود و در مواجهه با اشیاء، مفاهیم و ویژگیهای دیگر باید سکوت کنیم تا کودک کلمه ى گفته شده را اختصاصاً با شیء، ویژگی یا مفهوم مناسب و درست مرتبط کند.
برای جلب توجه کودک به چیزی که قصد نامگذاری آن را داریم، می توانیم از چند اصل یا تکنیک استفاده کنیم. اسم اولین تکنیک را اثر عضو خنثی میگذاریم. فرض کنید میخواهیم به کودک بیاموزیم که کلمه یا اسم سیب را به تصویر سیبی که روی یک کارت ترسیم شده، نسبت دهد. برای جلب توجه کودک به کارتها و سیب روی آن، می توانیم در کنار کارتی که روی میز قرار گرفته چند تکه کاغذ سفید به اندازه ى آن کارت قرار دهیم. زمانی که با انگشت به کارت اشاره میکنیم کلمه ى سیب را بگوییم و زمانی که به کاغذهای سفید اشاره میکنیم چیزی نگوییم. این کار علاوه بر جلب توجه کودک به کارتی که سیب روی آن نقش بسته، باعث ارائه ی اختصاصی کلمه ى سیب هم میشود. چراکه ما این کلمه را فقط برای کارتی که سیب روی آن نقش بسته به کار میبریم. کاغذهای سفید، نقش عضو خنثی را بازی می کنند.
یکی دیگر از تکنیکها، استفاده از تعداد زیاد چیزیست که قصد داریم روی آن اسم بگذاریم. مثلاً در مثال قبلی به جای استفاده از یک کارت، از ۳ یا ۴ کارت استفاده میکنیم؛ در حالیکه تعداد کاغذهای سفید، یک یا دو عدد است. یعنی تعداد سوژه ى مورد نظر، از تعداد عضو خنثی بیشتر است و این علاوه بر جلب توجه کودک به سمت سوژه، باعث تکرار ارائه ی همزمان نام هم می شود. پس اگر بخواهیم از این دو تکنیک به صورت همزمان استفاده کنیم کار به این شکل خواهد شد که ما ۴ کارت که روی آنها تصویر سیب ترسیم شده و ۲ تکه کاغذ سفید یا هر رنگی که با میز یا سطح دیگری که اینها را روی آن قرار میدهیم کنتراست داشته باشد انتخاب میکنیم و کارتها و کاغذها را در یک ردیف، روی میز میچینیم. به شکلی که تا جای ممکن کارتها و کاغذهای کمتری کنار هم قرار بگیرند. سپس از یک طرف با اشاره به هر کدام از آنها، اگر آن چیزی که به آن اشاره میکنیم کارت باشد، کلمه ى سیب را میگوییم و اگر کاغذ باشد، چیزی نمیگوییم و فقط اشاره میکنیم و این کار را از یک طرف به سمت طرف دیگر انجام میدهیم.
اصل و تکنیک دیگر، تنها عنصر غریبه یا اثر آشناها بر شناخت غریبه نام دارد. فرض کنید دو نفر روی یک نیمکت در پارک نشسته اند و شما یکی از آنها را میشناسید و نفر دیگر برای شما غریبه است. اگر من آن دو نفر را به شما نشان دهم و اسم کسی که شما نمیشناسید را بگویم، مثلاً بگویم: “نگاه کن؛ علی آنجا روی آن نیمکت نشسته”. چون شما از قبل میدانید که این اسم، متعلق به کسی که شما میشناسید نیست، ناخودآگاه آن را به نفر دیگر، یعنی کسی که نمیشناسید نسبت میدهید. از این قاعده برای نامگذاری میتوانیم استفاده کنیم. به این نحو که چیزهای مختلفی روی میز میگذاریم. مثلاً تصاویری از میوههای مختلف روی میز میگذاریم که تنها، تصویری که ما قصد نامگذاری روی آن را داریم برای کودک ناآشنا است و کودک نام بقیه ى تصاویر را میداند. زمانی که ما اسم میوه ى ناآشنا، یعنی میوهای که قصد نامگذاری روی آن را داریم به زبان می آوریم، کودک ناخودآگاه آن را به همان میوه ى مورد نظر ما نسبت می دهد. چون می داند که این اسم متعلق به میوههای دیگر نیست.
در نهایت برای این که کودک بتواند اسمی که آموخته است را تعمیم دهد و شرایط و حالتهای مختلف سوژه، باعث گمراهی او نشود، باید فعالیت هایی ترتیب دهیم که طی آنها کودک در شرایط و بافت های مختلف، با سوژه که میتواند شیء، ویژگی یا مفهوم باشد، روبهرو شده و در آن حال، کلمه یا اسم مناسب برای آن را بشنود. دقت کنید که در مرحله ى نامگذاری، از کودک انتظار نداریم که اسم مورد نظر را به زبان آورده یا بیان کند. بلکه صرفا هدف این است که بیاموزد کلمهای که میشنود را به شیء، ویژگی یا مفهوم مناسب که این کلمه به آن اشاره می کند نسبت دهد. مثلا به آن اشاره کند یا هر کار دیگری که ما از او میخواهیم.